اهالی کوی خدا


Post Title. 09/30/2011
 
 
 
خبر زیر برگرفته از وب سایت ندای سبز آزادی است

اطلاعیه خانواده نهال سحابی : نسبتهای معشوقه ، دوست دختربودن و.. با واقعیت  هیچ ارتباطی ندارد 

خانواده نهال سحابی با صدور اطلاعیه ای، هرگونه ارتباط میان خودکشی نهال با خودکشی بهنام گنجی خیبری که چندی پیش و پس از آزادی از زندان به زندگی خود پایان داد را رد کردند و از رسانه ها خواستند در این باره به گمانه زنی نپردازند.

خانم سحابی که از آشنایان بهنام گنجی بود، روز پنجشنبه درگذشت.

بهنام گنجی به اتفاق کوهیار گودرزی از فعالان سیاسی، روزنهم مرداد ماه و در پی هجوم نیروهای امنیتی به منزل کوهیار گودرزی بازداشت شد اما نامی از گنجی در رسانه ها نیامد تا زمانی که او پس از آزادی به زندگی خود پایان داد و سوالاتی را درباره ارتباط این خودکشی با وقایع داخل زندان ایجاد کرد.

از سوی دیگر مدتی پس از این حادثه، نهال سحابی از دوستان بهنام گنجی نیز اقدام به خودکشی کرد. این حادثه منجر به شایعاتی درباره احتمال ارتباط این دو اقدام و یا بازداشت خانم سحابی شد. اما خانواده سحابی با صدور اطلاعیه ای ضمن تکذیب بازداشت نهال سحابی، وجود ارتباط میان مرگ این دو را رد کردند.

متن کامل این اطلاعیه که نسخه ای از آن برای "ندای سبز آزادی" ارسال شده بدین شرح است:

در گیرودار سوگواری برای نهال مان بودیم که اطلاع از حرف های عجیب و غریب ساکنان اقلیم رسانه بار دیگر پیکر داغدیده ی خانواده را لرزاند. میزان واکنش های رسانه ای بر مرگ نهال مان به راستی برای ما شوک آور و محتوای اغلب آنها برایمان دردناک بود.
با توجه به حال و روزی که در آنیم برای ما ممکن نیست که در قبال همه ی آنها واکنش نشان دهیم. باوجود این واکنش به دست کم دو موضوع برایمان حیاتی است. اولی ربط دادن مرگ خود خواسته ی نهال مان به بهنام گنجی و دیگری سیاسی جلوه دادن آن. می گویند نهال مان از "غم فراق" معشوق جوانش که چندی پیش دست به خودکشی زد، به سراغ مرگ رفت. نهال اما معشوق بهنام نبود. او محبتی مادرانه به او داشت و دو سه روزی بود که با او صمیمیتی بیشتر از قبل پیدا کرده بود.
هر خبری که بکوشد نسبت نهال با بهنام گنجی را از جنس معشوق بودن ، دوست دختربودن یا هر چیز دیگری شبیه به این وانمود کند، هیچ ربطی به واقعیت ندارد. از آن طرف هم می گویند که مرگ نهال در ادامه ی مرگ اطرافیان کوهیار گودرزی است و چون ایشان فعال سیاسی بوده پس مرگ بهنام و نهال هم سیاسی است. حتی در برخی از سایت ها و بلاگ ها آورده اند که نهال پس از آزادی از زندان که تجربه ی دردناکی برای او بوده، دست به خود کشی زده است. مرگ نهال مان اما از کوچکترین دلالت سیاسی­ ای تهی است. او نه آنقدرها کوهیار گودرزی را می شناخته، نه حتی یک روز در زندان بوده، نه تحت تاثیر آزار و شکنجه بوده و نه سابقه ی فعالیت سیاسی داشته است.
نهال ما در این چند سال اخیر زندگی بسیار دشواری را تجربه کرد و شکست های سختی از سر گذارند و همه ی اینها دست به دست هم داد تا او را به نگرشی مایوسانه به زندگی و جهان سوق بدهد. او مدتها – خیلی قبل تر از آشنایی با بهنام گنجی یا هر کس دیگری – با اندیشه ی مرگ دست و پنجه نرم می کرد و نهایتاً تصمیم گرفت که مرگ را انتخاب کند. برای خانواده ی نهال تحمل نبودنش دشوارتر از آن است که ممکن است به نظر برسد، از دیگران می خواهیم تا با گمانه زنی و خیال پردازی راجع به نهال و انگیزه هایش این دشواری را دشوارتر نکنند. این اما چیزی از قدردانی ما از همه ی نزدیکان و دوستانی که در این چند روز همدرد و همراه ما بوده اند، کم نمی کند.
خانواده نهال سحابی
هشتم مهر ماه
 
 
این خبر برگرفته از وب سایت ندای سبز ازادی است برای مشاهده لینک صلی اینجا کلیک کنید
Picture



محمود احمدی نژاد شش سال پیش که به مدد توجهات خاص رهبری و امدادهای پاسداران ولایت پای در کارزار انتخابات نهاد، روزی هم در باب معضل حجاب سخن گفت تا شاید کمی از نگرانی های اجتماعی مردم بکاهد.
او گفته بود: "مشکل امروز کشور ما بیرون بودن تار موی دختران نیست"

آن روز این سخنان مورد اعتراض مدعیان اصولگرایی قرار نگرفت که هیچ، ذره ای هم در صفوف حامیان او در حکومت خلل ایجاد نکرد. چه آنکه اصحاب ولایت به خوبی نشان داده اند چگونه از دغدغه های مذهبی در بخشی از جامعه ایرانی ریاکارانه سوء استفاده می کنند و هر جا که مصلحت قدرت شان ایجاب کرد بر هر ملاحظه مذهبی یا ارزشی پای می گذارند.
امروز شش سال از آن روزگار گذشته و ذوالنور جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه  که از چاکران به نام و پرگوی آستان ولایت در سپاه است و تا همین چندی پیش برای حمایت از احمدی نژاد گریبان خود و گلوی مخالفان را میدرید لب به فحاشی علیه احمدی نژاد گشوده و گفته است اظهارات رئیس جمهور در مورد حجاب، مبنی بر این که مشکل ما بیرون آمدن چندتار موی دختران نیست، نشان‌دهندۀ بینش آقای احمدی‌نژاد در موضوعات دینی است.
انگار نه انگار که سخنان مورد اشاره کلام محمود احمدی نژاد در تبلیغات انتخاباتی سال 84 یعنی دور اول ریاست جمهوریش است. یعنی همان زمانی که "معجزه هزاره" نام داشت و دولتش دولت ولایت بود نه امروز که در راس "جریان انحرافی" قرار گرفته و مغضوب نوکران آستان ولایت است. آقای ذوالنور آن روزها از سخنان احمدی نژاد چنین معانی خطرناکی برداشت نمی کرد و در کار تبلیغ او بود.
ماجرا البته فراتر از ریاکاری های حامیان ولی فقیه است. چرا که واقعیت ماجرا و سوء استفاده ای که این ریاکاران از اصول و مذهب برای تحکیم پایه های قدرت نامشروع خود می کنند اگر حداقل تا پیش از کثافت کاری ها و جنایت های دو سال اخیرشان از دید بخشی از جامعه پنهان بود، امروز دیگر به قدری آشکار است که نام اصولگرایی با قتل و تجاوز و "کهریزکی" کردن جوانان گره خورده است. لذا دروغ بزرگتری در پس این ماجراست و اصحاب ولایت در تلاشند تا کاسه کوزه ی همه خرابکاری ها، ندانم کاری ها جنایت ها و تقلب های این چند ساله را بر سر احمدی نژاد و تازه به دوران رسیده های اطراف او بشکنند و مرحله تازه ای را آغاز کنند. درست مانند باند تبهکاران که پس از ارتکاب به سرقت و جنایت از شر هم خلاص می شوند تا سهم بیشتری ببرند!
احمدی نژاد که نوکر رده اول آستان ولایت بود در اثر اشتباه محاسبه و ضعف بصیرت رهبری ناخلف از آب درآمد و لگدپراند. حال که باید از شر او خلاص شد چه خوب که  هم او و هم مسوولیت این همه ظلم را یک جا از سر خود باز کنند و اینگونه می شود که احمدی نژاد رییس "جریان انحرافی" و دشمن اصول مذهبی نام میگیرد و به مقام اول در "فتنه جدید" نایل می آید و کار به جایی می رسد که سران و نظریه پردازان تقلب و سرکوب در سپاه و موتلفه و بیت رهبری از احتمال تقلب احمدی نژاد در انتخابات مجلس سخن می گویند تا غیر مستقیم وانمود کنند در انتخابات ریاست جمهوری گذشته هم اگر تقلبی شد کار احمدی نژاد بود و دامن رهبری و حامیان اصولگرای او از این اتهامات مبراست.
اینجاست که حيدري‌دستنايي عضو فراکسیون موتلفه اسلامی یعنی همان حزبی  که در تبعیت از رهبری نسبت به کلمه "صیانت از انتخابات" الرژی داشت و آن را طرحی آمریکایی می نامید در مصاحبه با ایلنا در باب صیانت از انتخابات می گوید و اعلام می کند که اگر جريان انحرافي بخواهد به‌صورت معنادار در انتخابات دخالت كند، نمايندگان مجلس بايد با تصويب طرحي دوفوريتي، يك نهاد مستقل تشكيل دهند و اجراي انتخابات را از دولت بگيرند تا از آراي مردم صيانت شود.  
این لطیفه را در مطالب تحلیلی سایت های دیگر نیز مشاهده می کنیم آنجا که از "نگرانی اصولگرایان نسبت به تقلب در انتخابات پیش رو " سخن گفته و داستان سرایی می کنند و نسبت به آن حتی هشدار می دهند تا جنبش سبز را دچار یک تحلیل اشتباه و در نتیجه در عرصه عمل نیز وارد مسیری نادرست کنند وآشکارا مسوولیت تقلب و تبعات آن را جا به جا کنند.
تقلب در انتخابات ریاست حمهوری 88 مهمترین و بزرگترین انحرافی است که در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده و تبعات و نتایج سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، انسانی و روانی آن نیز ادامه دارد و ظاهرا اطرافیان خامنه ای با این خط تبلیغی و القای خطر تقلب از سوی احمدی نژاد مسوولیت تقلب در انتخابات و تبعات آن را از دوش حاکمیت جمهوری اسلامی (یعنی رهبر جمهوری اسلامی و اصولگرایان حامی او) بر می دارند و احمدی نژاد و اطرافیانش را عامل این رویداد معرفی می کنند که حالا برای گام دوم آن یعنی تقلب در انتخابات مجلس به منظور پالایش اصولگرایان و حامیان و وابستگان خامنه ای آماده می شوند.
البته بر اساس اطلاعات موجود، احمدی نژاد دقیقا تا پیش از زمانی که در تلویزیون ظاهر شد تا از وقت اضافه ای که در اختیارش قرار گرفته بود استفاده کند (یعنی دو روز پیش از انتخابات) اساسا در جریان برنامه ریزی دفتر رهبری، سپاه، شورای نگهبان و حتی دستگاه قضایی برای تقلب "گسترده" در انتخابات نبود. هر چند بدون وجود این خبر نیز می توانیم با لیست کردن مشکلات به بررسی منشاء آن ها بپردازیم تا مشخص شود آنچه موجب نارضایتی های فعلی در ایران (موتور محرک جنبش سبز) شده چیست. و البته این بررسی به هیچ عنوان نافی هزینه های گزافی که احمدی نژاد بر مردم و کشور تحمیل کرده نیست بلکه یادآوری این نکته است که احمدی نژاد اگرچه در باند دزدان و متقلبان و جنایتکاران رهبری عضویت داشت اما  در این دایره شخصی کوتاه قامت بود که به تنهایی توان تقلب نداشت و ندارد.
در یک نگاه واقع گرایانه به تحولات ایران، به قدرت رسیدن شخصی مانند احمدی نژاد را بایستی نتیجه یک سلسله اتفاقات و اقدامات ارزیابی کرد که از سال ها پیش رخ داده و صورت گرفته است.
انقلاب اسلامی ایران را تفکرات و گروه های متنوعی به پیش بردند اما در نهایت دو جریان عمده که به جناحین داخل جمهوری اسلامی تبدیل شدند توانستند دموکراسی نیم بند و ناقص جمهوری اسلامی را با رقابت خود شکل دهند.
پس از فوت امام و صحنه آرایی ای که آقای خامنه ای را به رهبری رساند، یکی از جناحین که بعدها به جناح محافظه کار شهرت یافت توانست جایگاه های حساس حاکمیت را اشغال کند و سهم اصلی در تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها را از آن  سازد. طبیعتا جناح مقابل که بعدها به نام اصلاح طلبان شهرت یافتند به کنج عزلت رفتند و تا دوره پنجم مجلس شورای اسلامی که اقلیتی قوی در پارلمان را شکل دادند و سپس موفقیت بزرگ دوم خرداد را کسب کردند، این روند ادامه یافت.
با این حال موفقیت اصلاح طلبان در دوم خرداد و تشکیل دولت اصلاحات و متعاقب آن به دست گرفتن کنترل پارلمان در دوره ششم مجلس، به پیشبرد کامل برنامه های آنان منجر نشد زیرا کانون های قدرت در ساختار حقیقی نظام همچنان در دست محافظه کاران باقی ماند و امکان ایجاد تغییر در آن نیز به یک دلیل روشن وجود نداشت : "علی خامنه ای"
تمامی نهادها، اشخاص و کانون هایی که در آن دوره مانع اصلاح طلبان شدند و تقلب 88 را نیز مرتکب شدند ذیل رهبر جمهوری اسلامی تعریف می شوند.
کسانی که امروز می کوشند احمدی نژاد را به عنوان یک متغیر تاثیرگذار مستقل معرفی کنند که طرف دعواست یا حتی می تواند مرتکب تقلب انتخاباتی علیه اصولگرایان شود ظاهرا فراموش کرده اند آقای خامنه ای و اصولگرایان حامی او بودند که در تمام ادوار مورد اشاره با استفاده از اختیارات مطلق خود تمام قد مقابل خواست عمومی ایستادند.
ضمن اینکه این تحولات را بایستی از خیلی پیشتر از زمان به قدرت رسیدن احمدی نژاد مورد توجه قرار دهیم. یعنی از زمان رحلت امام خمینی که آقای خامنه ای و اطرافیانش آهسته آهسته اشخاص تاثیر گذار را حذف کردند و یا دور زدند، بیت ایت الله خمینی را منزوی و تضعیف کردند، بخش های سیاسی و امنیتی دولت هاشمی را با استفاده از فرصت تمرکز هاشمی بر فعالیت های اقتصادی تسویه کردند و به دست گرفتند، فرماندهان سپاه را اندک اندک تغییر دادند و افراد وابسته به خود را در سپاه متمرکز کردند، و در نهایت رهبری آسیب پذیر و شکننده حجت الاسلام خامنه ای را به رهبری مطلق حضرت ایت الله خامنه ای مبدل ساختند.
دولت اول احمدی نژاد در واقع اولین فرصت اینان برای تمرکز کامل قدرت بود تا حاکمیت یک پارچه و ولایت محور شکل بگیرد. دولت فعلی محصول چنین پروسه ای است و حاصل کار نیرو ها و نهادهایی که وجه مشترکشان همراهی با جریان مذکور با محوریت رهبری است. بر همین اساس آقای خامنه ای در انتخابات تمام قد به نفع متقلبان وارد صحنه شد و او فرمان سرکوب مردم معترض و فعالان سیاسی را صادر کرد. زیرا نمی توانست به شرایط قبلی بازگردد.
اینکه مناقشه میان خامنه ای و احمدی نژاد تا چه حد نشانگر اشتباهات محاسبه خامنه ای است تغییری در این واقعیت که رهبر جمهوری اسلامی و اطرافیان او مسوول و عامل تقلب انتخاباتی و سرکوب معترضان هستند ایجاد نمی کند و احمدی نژاد نیز هرگز توان تقلب در انتخابات علیه اطرافیان و حامیان خامنه ای را ندارد.
نباید فراموش کرد که با حذف احمدی نژاد و دار و دسته اش از قدرت، انسداد سیاسی در ایران از میان نمیرود، انتخابات آزاد تضمین نمی شود، سپاه به پادگان هایش باز نمی گردد، رانت های اقتصادی حذف نمی شود و دستگاه های امنیتی، انتظامی، نظامی و قضایی قانونمند رفتار نمی کنند.
لذا به اصولگرایانی که امروز از توطئه احمدی نژاد سخن می گویند باید یادآور شد که ما می دانیم جبهه مقابل مردم و جنبش سبز، صرفا احمدی نژاد و دولت کودتا نیست. این دولت محصول بخش های مختلفی از حاکمیت شما و گروه های قدرتتان است که کودتای انتخاباتی را سامان دادند و در ازای آن منافع سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک مشخصی را دنبال می کنید و طبیعتا در موقع لزوم امکان عبور از احمدی نژاد را دارید پس تلاش مذبوحانه نفرمایید و بدانید که تنها راه شما برای کاستن از مسوولیت هزینه هایی که بر کشور تحمیل کردید در درجه اول آزادی زندانیان سیاسی و رهبران جنبش سبز و ایجاد گشایش در فضای سیاسی کشور و در مرحله دوم شنیدن راهکارهایی است که رهبران سبز به نمایندگی از مردم به شما نشان خواهند داد.

 
 
این خبر برگرفته از وب  سایت جرس می باشد ، برای مشاهده لینک اصلی اینجا کلیک کنید

مهدوی کنی: در انتخابات مجلس نهم مراقب اصلاح طلبان باشید


جرس:  رییس مجلس خبرگان رهبری در دیدار جمعی از روحانیون مجلس از آنان خواست در انتخابات مجلس مراقب جریان موسوم به انحرافی و اصلاح طلبان باشند.

به گزارش خبرآنلاین،  مهدوی کنی نکاتی را درباره «وحدت اصولگرایان» و مسائلی که نمایندگان روحانی مجلس باید به آن توجه داشته باشند مطرح کرد.

 مهدوی کنی در این دیدار با اشاره به حضور طیف های مختلف روحانیون مجلس در این جلسه و بیان اینکه سلیقه های مختلف اینجا حضور دارند خطاب به نمایندگان روحانی در مجلس گفت: باید در انتخابات مجلس نسبت به جریانی که به اسم انحرافی می گویید و اصلاح طلبان حواستان جمع باشد.

علی بنایی نماینده مردم قم در مجلس شورای اسلامی در گفت و گو با خبرآنلاین گفت: نمایندگان شرکت کننده در این دیدار به تشریح مسائل کشور و حساسیت های موجود پرداختند و تعدادی از نمایندگان برخی اقدامات جریان انحرافی در استان ها و شهرستان ها را برای حضور در مجلس نهم برشمردند.

بنایی با اشاره به توصیه اخلاقی  مهدوی کنی و یادآوری نصیحتی قرآنی افزود: رئیس مجلس خبرگان رهبری در این دیدار به نمایندگان توصیه کردند بر اساس رهنمود قرآن کریم به صورت فردی و گروهی قیام کنید. کار جمعی بر هر کاری مقدم است و کار جمعی و هم اندیشی بدون گذشت و ایثار به نتیجه نمی رسد.

وی افزود: مهدوی کنی تاکید کردند ما ملزم به در پیش گرفتن وحدت هستیم و باید از کارهایی که مشکلاتی ایجاد می کند خودداری کنیم.

نماینده مردم قم در مجلس گفت: آیت الله مهدوی کنی درباره شاخص بودن عملکرد روحانیت نیز سخن گفت و یادآور شد «یکی از لوازم درک شرایط روز و هماهنگی در گفتار و رفتار روحانیت است». آیت الله مهدوی کنی تاکید کردند که روحانیت باید با سعه صدر، تحمل آرای دیگران فعالیت و مشارکت داشته باشند و در صحنه حاضر باشند.


 
 
این خبر بر گرفته از وب سایت ندای سبز ازادی است برای مشاهده لینک اصلی اینجا کلیک کنید
Picture


سردار وحید خطاب به احمدی نژاد: آقا دیگر نه به شما اعتماد دارد و نه به دفترتان



همزمان با رای عدم اعتماد مجلس شورای اسلامی به وزیر پیشنهادی محمود احمدی نژاد برای وزارت ورزش و جوانان، یک منبع موثق در گفتگو با خبرنگار ندای سبز آزادی از کدورت بی سابقه میان خامنه ای و محمود احمدی نژاد خبر داد.
این منبع موثق که به دلایل امنیتی خواستار فاش شدن نامش نیست در گفتگو با خبرنگار ندای سبز آزادی گفت:

کدورت میان رهبر نظام سیاسی حاکم بر ایران با محمود احمدی نژاد به حدی است که اخیراً سردار وحید، کارپرداز مورد اطمینان آیت الله خامنه ای، به دفتر محمود احمدی نژاد در کاخ ریاست جمهوری رفته و نامه رهبر جمهوری اسلامی را برای رئیس دولت خوانده است. وی افزود: نکته اصلی این جاست که سردار وحید حتی متن نامه را هم در اختیار رئیس دولت قرار نمی دهد و در پاسخ رفتار خودش می گوید: « آقا فرموده اند که نامه را به شما ندهم و فقط آن را برای شما بخوانم! ایشان فرمودند دلیل اینکه نامه را به شما نمی دهم، این است که " آقا " نه دیگر به شما اعتماد دارند نه به دفترتان »

رفتار سردار وحید در مواجهه با محمود احمدی نژاد بیش از آنکه نشان دهنده وخامت رابطه میان رئیس دولت با رهبر جمهوری اسلامی باشد، حاکی از شدت گرفتن بحران بی اعتمادی در عالی ترین سطوح مدیریتی نظام سیاسی کشور طی دو سال گذشته است.

بحرانی که به عقیده بسیاری از کارشناسان سیاسی، ناشی از اوج گیری استبداد فردی و بروز خصلتهای استبدادی از جمله کیش شخصیتی طرفین درگیر در منازعات قدرت، یعنی خامنه ای از یک سو و محمود احمدی نژاد از سوی دیگر است.
همچنین حادثه فوق الذکر حاکی از عمیق تر و وسیعتر شدن دامنه شکاف و اختلاف میان رهبر نظام سیاسی حاکم بر ایران و رئیس دولت دهم به نقطه بی بازگشت است و احتمال بروز درگیریهای جدی تر میان طرفین این منازعه در روزهای منتهی به انتخابات مجلس نهم و ریاست جمهوری دور بعد، دور از انتظار نیست.

این در حالی است که روز گذشته جانشين نماينده ولی فقيه در سپاه پاسداران گفته است در ۱۱ روزی که احمدی نژاد سر کار خود حاضر نشد ۲۰۰ نفر از شخصيت های نظام با او صحبت کردند ولی فايده ای نداشت و سرانجام «وی از روی اجبار سر کار آمد چون ضرب الاجل مجلس تمام شده بود.»

مجتبی ذوالنور که در همايشی با عنوان «بصيرت و جهاد علمی» به رابطه ميان اسفنديار رحيم مشايی و محمود احمدی نژاد پرداخته بود، آنها را به لاله و لادن، دو قلوهای ايرانی که در جريان يک جراحی جان خود را از دست دادند، تشبيه کرده و گفته بود: «برخی می گويند اگر احمدی نژاد و مشايی را از هم جدا کنيم درست می شود. احمدی نژاد و مشايی مانند لاله و لادن دو قلوهای به هم چسبيده هستند که وقتی آنها را جراحی کردند هر دو از بين رفتند.»

وی افزوده بود: «به تعبير بنده احمدی نژاد رغبتا بر سر کار نيامده است و از روی ناچاری و اجبار آمد، چون مجلس ملتهب شده بود و ضرب الاجل هم تمام شده بود و اگر آن روز سر کارش حاضر نمی شد، فردای آن روز استيضاح می شد.»

اختلافات میان احمدی نژاد و خامنه ای از فروردين ماه سالجاری و به دنبال قبول استعفای حيدر مصلحی توسط رئیس دولت دهم شدت گرفت. بطوریکه علی خامنه ای در نامه ای به وزير اطلاعات خواستار ادامه کار او شد.
دخالت رهبر نظام سیاسی حاکم بر ایران باعث شد تا احمدی نژاد به مدت ۱۱ روز به حالت قهر از حضور در دفتر ریاست جمهوری خودداری کند.

مجتبی ذوالنور در ادامه گفته بود: «اگر رای عدم کفايت سياسی احمدی نژاد در اين مجلس مطرح می شد، بالاترين رای عدم اعتماد تاريخ را می گرفت.»

برخی از کارشناسان مسائل سیاسی در ایران سخنان اخیر ذوالنور و رفتار بی سابقه سردار وحید با احمدی نژاد و عدم رای اعتماد مجلس به سجادی، وزیر پیشنهادی رئیس دولت دهم را نشانه های بارزی از اوج گیری اختلافات میان رهبر نظام سیاسی ایران و شدت گرفتن بحران بی اعتمادی میان آنها دانسته اند.

این همه در شرایطی رخ می دهد که در جریان رقابتهای انتخاباتی منتهی به 22 خرداد سال1388 حامیان میرحسین موسوی و مهدی کروبی دقیقاً اتهاماتی را متوجه تیم احمدی نژاد می کردند که حالا از سوی حامیان سابق و منتقدان حاذق وی مطرح می شود.

گرچه میرحسین موسوی و مهدی کروبی بواسطه همین انتقادات مورد شدیدترین حملات از سوی حامیان آیت الله خامنه ای قرار گرفتند و رهبر جمهوری اسلامی ضمن رد آنها در خطبه نمازجمعه 29 خرداد، رهبران معترضان به نتایج انتخابات را به بی بصیرتی و همراهی " دشمنان " انقلاب متهم کرد و با تائید زود هنگام نتایج انتخابات متقلبانه 22 خرداد سال 1388، در خطبه های نمازجمعه همان سال نظرات خود را به نظرات محمود احمدی نژاد نزدیکتر دانست!
 
 




 
 
این خبر برگفته از وبسایت جرس می باشد برای مشاهده لینک اصلی اینجا کلیک کنید
Picture
آ
آیت الله صانعی: مسائل خرافی و موهومات که روز به روز بیشتر می شود اصل اسلام  را نشانه گرفته است


آیت الله  یوسف صانعی، با ابراز نگرانی از اینکه برخی افراد نظرات خود را عین دین قلمداد کرده و به نام اسلام آن را منتشر می کنند، خاطرنشان ساخت "اگر پذیرفته ایم که اسلام حکومت دارد برای رسیدن مردم به حقوقشان و جلوگیری از ظلم و ستم و رسیدن مردم به امنیت همه جانبه باید خود را ملزم به تبعیت قوانین منطبق با موازین اسلام بدانیم و از عوام فریبی، دروغ، حیله، ظلم، اذیّت، خشونت و تحقیر انسان ها و ترور شخصیت آنها فاصله بگیریم." به گزارش پایگاه اطلاع رسانی این مرجع مردمی، وی در دیدار مدیر مسئول و اعضای تحریریه روزنامه فرهنگ آشتی، ضمن بیان اینکه احکام واقعی اسلام در تمام ابعاد قانون گذاری اعم از مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی کافی و بی نیاز کننده نه تنها مسلمانان، بلکه بشریت است و به قول امام، اسلام بن بست ندارد"، خاطرنشان کرد "شما عزیزان که در عرصه خبر و اطلاع رسانی فعالیت می کنید اگر می خواهید مطلبی را به نام اسلام بنویسید و منتشر کنید تمام تلاشتان این باشد که جوانب آن مسئله و قرائت های مختلف پیرامون آن را بسنجید و آن استنباطی را که می توانید پاسخ گوی آن باشید بیان کنید."


این مرجع مردمی، با اظهار تأسف از اینکه برخی افراد مطالبی را با توجیه های نامناسب به نام اسلام بیان می کنند که قابل دفاع نیست، تصریح کرد "چرا حرفی می زنند که بعد از اعمال فشار خارجی ها مجبور شوند آن را نقض کنند، چرا مطلبی به گونه ای نسنجیده بیان می شود که سبب شود دشمنان، اسلام، قرآن و احکام نورانی اسلام را زیر سئوال ببرند."



ایشان با ابراز نگرانی از اینکه برخی افراد نظرات خود را عین دین قلمداد کرده و به نام اسلام آن را منتشر می کنند، فرمودند: "اگر پذیرفته ایم که اسلام حکومت دارد برای رسیدن مردم به حقوقشان و جلوگیری از ظلم و ستم و رسیدن مردم به امنیت همه جانبه باید خود را ملزم به تبعیت قوانین منطبق با موازین اسلام بدانیم و از عوام فریبی، دروغ، حیله، ظلم، اذیّت، خشونت و تحقیر انسان ها و ترور شخصیت آنها فاصله بگیریم."



آیت الله صانعی خاطر نشان ساخت "اسلام دین علم و عقل است نه دین خرافات و موهومات و باید توجه داشت که طرح مسائل خرافی و موهومات که روز به روز بیشتر می شود اصل اسلام نشانه گرفته است و هدفش منحرف کردن افکار عمومی از نابسامانیها و ناهنجاریها اجتماعی است."



این مرجع تقلید حامی جنبش، در پایان با مخاطب قراردادن اعضای تحریریه روزنامه فرهنگ آشتی ضمن ابراز خرسندی از فعالیت ایشان و سایر اهالی رسانه در ترویج فرهنگ اسلام گفت "خداوند را شاکر و سپاسگذارم که امثال شما ها که دلشان به حال اسلام و ملت اسلام و بشریت می تپد در جامعه حضور دارند اگرچه متأسفم از اینکه برخی موانع و محدودیت ها نیز بر سر راه شما برای گسترش فعالیت های اطلاع رسانی تان چه در داخل و چه در خارج وجود دارد."

 
 

آیت الله بیات زنجانی: آقای خاتمی در دوره اصلاحات به مردم سالاری دینی عینیت بخشید


مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بیات زنجانی، سؤالات تعدادی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف پیرامون دولت اصلاحات و تعامل آن با علما و مراجع، حصر فقیه عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری(رحمة الله علیه) در آن دوره و نیز نقش مراجع و علما در رخدادهای سیاسی- اجتماعی را، در قالب یادداشتی کوتاه پاسخ گفتند. متن این یادداشت که در نشریه دانشجویی صدای تغییر، دانشگاه صنعتی شریف به چاپ رسیده است به این شرح است:

                                                  بسم الله الرّحمن الرّحیم

پس از سلام و تحیت؛ برای پاسخ به پرسش های ارسالی، به نکته هائی اشاره می کنم که در بردارندۀ پاسخ عمدۀ سئوالات خواهد بود.

انقلاب اسلامی ایران پس از پیروزی، تا سال ۱۳۷۶ آثار و برکات زیادی را برای مردم مسلمان ما داشت و این برکات نیز، دارای ابعاد گوناگونی بود که مهمترین آنها، بازگشت امت اسلامی ایران، به هویت ایرانی- اسلامی بود که نتایجی همچون اعتماد به نفس را در بین عامۀ مردم، به ارمغان آورد.

با شروع دوره اصلاحات و روی کار آمدن جناب حجة الاسلام والمسلمین خاتمی، حرکت انقلاب اسلامی و نیز مردم، وارد مرحله دیگری از حیات سیاسی و فرهنگی و مدیریتی گردید و وضعیت به شکلی درآمد که این اعتماد به نفس بوجود آمده، فرصتی را برای طرح شدن در سطح بین المللی بدست آورد و ملت ایران توانستند در صحنه های گوناگون آنگونه که متناسب گذشته روشنشان بود، خود را نشان داده و معرفی کنند.

ریاست جمهوری این فرزند فاضل امام، با مدیریت های متناسب، انقلاب اسلامی را بسوی اهداف بلند خود هدایت کرده و مردم سالاری دینی و جمهوری اسلامی را از حیث شکل و محتوا، در حد توان بصورت قابل دفاع عرضه کرده و عینیت بخشید و برای دوران معاصر، حکومت دینی را بصورت زیبا و مطلوب ارائه داد. در کنار موفقیت های عظیم در عرصه های بین الملل، یکی از ارزشمندترین فعالیت های این دولت، تلاش برای ارتباط و تعامل مستمر با زعمای حوزه های علمیه و بالخصوص مراجع عظام تقلید بود که به اعتقاد بنده در این جهت موفقیت های زیادی هم بدست آورد و شاهد آن، استفاده از نظرات زعمای حوزه های علمیه، در عرصه های مختلف بود.

بنده معتقدم که در دوران اصلاحات، تلاش های فراوانی برای آشتی میان دین و مفاهیم دینی با سیاست مردمی و مردم سالارانه شد، کما اینکه رسیدن به هدف متعالی تلایم میان عقلانیت و وحیانیت به صورت مستمر پیگیری شد؛ از طرفی دیگر سعه صدر کامل و انبساط خاطر، به کنترل و هدایت کشور در زمینه های مختلف، در آن دوره کمک کرد و برای مثال، اگرچه با جریان تلخ حصر فقیه عالیقدر و مجاهد نستوه حضرت آیت الله العظمی منتظری(ره) مواجه گردید و شدیداً از آن رنج می برد ولی برای شکستن این حصر کوشش فراوان از خود نشان داد به صورتی که به اعتقاد من، بدون تردید اگر شخص جناب آقای خاتمی در جایگاه ریاست جمهوری نبود، وضعیت حصر نیز مشخص نبود به کجا منتهی می شد.

در پایان لازم می دانم متذکر گردم که امروز مهمترین وظایف روحانیت این است که در برابر این تهاجمات خرافه گرایی و قلب حقایق و وارونه کردن مفاهیم دینی و ارائه حکومت دینی بصورت نامطلوب، قد علم کرده و مفاهیم دینی را صحیح و علمی بیان کرده و مرز میان این دو را با دقت مشخص سازند.

مراجع بزرگوار تقلید و نیز علما، در طول تاریخ به این دلیل که امینان رسولان خداوند بر حلال و حرام الهی بوده اند، با حفظ استقلال در برابر نهادهای حکومتی، در برابر تهاجمات به اصل دین و دینداری، ایستادگی کرده و با آنها مقابله کنند و مانند همیشه تاریخ، در کنار مردم ایستاده و مامن آنان باشند چراکه بیت مراجع و روحانیت همیشه برای مردم و از آن مردم بوده است.

در عین حال لازم به تاکید است که در کنار موارد مطرح شده، روحانیت اصیل و مردمی باید حساب خودشان را از یک عده مداح و متملق و جاعل مطالب سست و بی مبنا جدا کنند، که این موضوع نیز باید به عنوان یک اصل مهم، مورد توجه قرار گیرد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 
 

این خبر برگرفته از وبسایت ندای سبز آزادی است برای مشاهده لینک اصلی اینجا کلیک کنید
Picture

تاج زاده : خاتمی نیاز امروز و فردای اندیشه و عرصه سیاسی جامعه ماست


تاج زاده در این یادداشت خود در خصوص سخنان خاتمی می نویسد «خاتمی در طول نزدیک به دو دهه حضور در عالی ترین سطوح سیاسی کشور، همواره بر امری تأکید کرده است که نکته مغفول عرصه سیاسی کشور در دوران معاصر است و آن توصیه به تحمل یکدیگر و مدارا و تمایز قائل شدن میان رقابت سالم سیاسی با ستیزه جویی و خصومت است و ما امروز بیش از هر زمان دیگری به این توصیه و یا بهتر بگویم به این فهم و نگاه به عرصه فعالیت های اجتماعی و سیاسی نیازمندیم. انتظار این که خاتمی از این دیدگاه اصولی و راهبردی دست بشوید انتظار درستی نیست. به گمان من خاتمی به خاطر پافشاری بر این دیدگاه قابل احترام است و این خاتمی نیاز امروز و فردای اندیشه و عرصه سیاسی جامعه ماست

_________________________

سید مصطفی تاج زاده، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و از شاکیان پرونده مشفق که در اوین به سر می برد، پیرامون سخنان اخیر رییس جمهور سابق کشورمان، سید محمد خاتمی، و واکنش فعالان سیاسی و بدنه ی جنبش سبز به آن، در یادداشتی تحلیل خود را ارائه کرده است.  

مصطفی تاج زاده در گوشه ای از این یادداشت می نویسد«طیف وسیعی نیز به هر علت و یا دلیل تحول بنیادین و تغییر نظام را ممکن و یا مفید نمی داند و ضمن اعتقاد به ضرورت اصلاح ساختار های حقوقی در زمان و شرایط مناسب، معتقدند این ساختارها از ظرفیت لازم برای برداشتن گام های اساسی و مهم و نه لزوماً نهایی برای تأمین حقوق ملت و تحقق دموکراسی برخوردار است. شعار اجرای بی تنازل قانون اساسی که از سوی آقای موسوی مطرح شد و آقایان کروبی و خاتمی همواره بر آن تأکید کرده اند، بر چنین دیدگاه و تحلیلی استوار است.»

تاج زاده در ادامه یادداشت خود در خصوص سخنان خاتمی می نویسد «خاتمی در طول نزدیک به دو دهه حضور در عالی ترین سطوح سیاسی کشور، همواره بر امری تأکید کرده است که نکته مغفول عرصه سیاسی کشور در دوران معاصر است و آن توصیه به تحمل یکدیگر و مدارا و تمایز قائل شدن میان رقابت سالم سیاسی با ستیزه جویی و خصومت است و ما امروز بیش از هر زمان دیگری به این توصیه و یا بهتر بگویم به این فهم و نگاه به عرصه فعالیت های اجتماعی و سیاسی نیازمندیم. انتظار این که خاتمی از این دیدگاه اصولی و راهبردی دست بشوید انتظار درستی نیست. به گمان من خاتمی به خاطر پافشاری بر این دیدگاه قابل احترام است و این خاتمی نیاز امروز و فردای اندیشه و عرصه سیاسی جامعه ماست.»

به گزارش کلمه، متن کامل این یادداشت تحلیلی به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنان آقای خاتمی در دیدار با جمعی از رزمندگان و ایثارگران در رسانه های جنبش سبز و نیز رسانه های وابسته به حاکمیت اقتدارگرا بازتاب گسترده ای داشت.

بخش های رادیکال و بخصوص بخش های جوان تر جنبش سبز این سخنان را نپسندیدند و آقای خاتمی را مورد بی مهری قرار دادند و برخی نیز در این مسیر از جاده انصاف و ادب خارج شدند به طوری که با حملات خود علیه خاتمی حتی آقای حسین شریعتمدار را نیز به وجد آورد و سخاوتمندانه کیهان را در خدمت انعکاس سخنانشان قرار داد. جریان افراطی حاکم نیز خشمگین از این سخنان و البته از موضعی دیگر خاتمی را آماج حملات شدید قرار داد.

من در این نوشتار می خواهم سخنان خاتمی را از سه منظر مورد بررسی قرار دهم. ۱- درستی و یا نادرستی نگرانی ها و دغدغه ها و هشدارهایی که خاتمی مطرح کرده است. ۲- سازگاری و ناسازگاری دیدگاه ها و پیشنهادهای خاتمی با اصول و مبانی رسمی و شناخته شده جنبش سبز. ۳- درستی و یا نادرستی اظهارات خاتمی به عنوان یک کنش و موضع سیاسی .

۱- درستی و یا نادرستی نگرانی ها و دغدغه های خاتمی

سخنان خاتمی سه محور داشت:

الف: نقد صریح و شجاعانه استبداد و دیکتاتوری و دفاع عالمانه از دموکراسی به عنوان مناسب ترین شیوه برای اداره کشور و تضمین کننده حقوق و کرامت انسان ها.

ب: ابراز نگرانی از قطبی شدن فضای سیاسی و اجتماعی و گسترش فضای خشم و کینه و نفرت متقابل و نیز هشدار نسبت به نشانه ها و علائم آشکار روند سقوط و فروپاشی در تمامی عرصه ها. او به صراحت گفت که در صورت ادامه این وضعیت، امکان هرگونه گفت و گو و تفاهم برای نجات کشور از بین رفته و جامعه در معرض بحران ها و تکان های ویرانگر قرار می گیرد.

ج:دعوت به گذشت و بخشش و گفت و گو بر اساس احترام به خواست ملت و پذیرش حقوق اساسی مردم، به عنوان تنها راه و بهترین و کم هزینه ترین راه برای نجات کشور از وضعیت اسفناکی که تداوم آن به نفع هیچ کس نیست.

طبیعی است که اقتدارگرایان حاکم هیچ یک از بخش های این سخنان را برنتابند اما آن ها به محور سوم حساسیت بیشتری نشان دادند و بیشترین حملات هتاکانه خود را متوجه همین قسمت کردند. بخش های رادیکال و بعضاً بخش های جوانتر جنبش سبز نیز از همین قسمت از سخنان خاتمی که دعوت به گذشت و بخشش و مذاکره می کرد برآشفتند. به گمان من واکنش های تند و عصبیت آلود مذکور نسبت به دعوت به بخشش و گذشت و مذاکره و تفاهم، خود گواه روشنی بر درستی نگاه آسیب شناسانه خاتمی و صحت ارزیابی او از وضعیت نگران کننده کنونی جامعه ماست. وقتی جامعه چنان قطبی می شود و آتش خشم و کینه و نفرت چنان شعله ور می شود که طرف های درگیر جز به انتقام نمی اندیشند و هیچ گونه تفاهم و گفت و گویی را بر نمی تابند، باید نسبت به آینده جامعه عمیقاً نگران بود. بنابراین واکنش های تند و عصبیت آلود نسبت به سخنان خاتمی دقیقاً نشانه و علامت بالینی همان آسیب پذیری و وضعیت نگران کننده ای است که او در بخشی از اظهارات خود بدان هشدار داده و از ادامه آن ابراز نگرانی کرده است

۲-سازگاری و ناسازگاری سخنان خاتمی با اصول و مبانی جنبش سبز

در تبیین سازگاری و ناسازگاری سخنان خاتمی با اصول و مباین جنبش سبز گمان نمی کنم نیازی به بحث و بررسی مفصل داشته باشیم. من از این واقعیت آگاهم که تمامی بخش های یک جنبش اجتماعی همسان نمی اندیشند و ترکیبی از طیف های رادیکال و معتدل و محافظه کار ساختار هر جنبش را تشکیل می دهند. اما به هر حال هویت و تشخص هر جنبش را همواره مواضع رهبران و نمایندگان و سخنگویان شناخته شده آن تعیین می کند که برآیند گرایش ها و دیدگاه های فعال در جنبش به شمار می آید. جنبش سبز نیز از این قاعده مستثنی نیست. بی شک بخش هایی در این جنبش حضور دارند که به تحلیل آن ها نظام جمهوری اسلامی فاقد ظرفیت های لازم برای تأمین حقوق و آزادی های اساسی ملت و در نتیجه تحقق و تضمین دموکراسی است . طیف هایی نیز مشکل را تنها در عملکرد این یا آن شخص می بینند و در قبال مشکلات و معضلاتی که کشور با آن درگیر است و راه برون رفت از آن نگاهی محافظه کارانه دارند. در کنار این دو، طیف وسیعی نیز به هر علت و یا دلیل تحول بنیادین و تغییر نظام را ممکن و یا مفید نمی داند و ضمن اعتقاد به ضرورت اصلاح ساختار های حقوقی در زمان و شرایط مناسب، معتقدند این ساختارها از ظرفیت لازم برای برداشتن گام های اساسی و مهم و نه لزوماً نهایی برای تأمین حقوق ملت و تحقق دموکراسی برخوردار است. شعار اجرای بی تنازل قانون اساسی که از سوی آقای موسوی مطرح شد و آقایان کروبی و خاتمی همواره بر آن تأکید کرده اند، بر چنین دیدگاه و تحلیلی استوار است.

از این رو معتقدم جنبش سبز به مثابه یک جنبش مدنی، مسالمت جو، از همان آغاز اهدافی متواضعانه، منطقی و غیر قابل انکار را برای خود تعریف کرده است. و این خود یکی از علل گستردگی جنبش و همراهی و همدلی کانون های غیر وابسته به قدرت از این جنبش است. عصبانیت و نیز نگرانی اقتدارگرایان حاکم نیز دقیقاً از همین جا ناشی می شود. آنان از رادیکالیزه شدن شعارها و مطالبان جنبش سبز نه تنها استقبال می کنند بلکه خود بدان کمک می کنند. واکنش هیستریک و عصبیت آلود اقتدار گرایان از شروطی که چندی پیش خاتمی برای شرکت اصلاح طلبان در انتخابات مطرح کرد در همین چارچوب قابل تحلیل است. خاتمی با طرح شروطی نظیر پایان دادن به فضای پلیسی امنیتی حاکم بر جامعه، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی احزاب و مطبوعات و …. به عنوان پیش شرط های اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات مجلس عملاً اقتدارگرایان حاکم را در موضعی دشوار قرار داد. آنان از یک سو تأمین این شرایط را پایان یافتن قدرت بلامنازع خود می دیدند و از سوی دیگر این شرایط منطقی، قانونی و منطبق با قانون اساسی بود و مخالفت علنی با آن معنایی جز رسوایی نداشت. بنابراین راه چاره را در فحاشی و عربده کشی دیدند.

تلاش بی وقفه تبلیغاتی اقتدار گران برای دادن نقش به گروه رجوی در جنبش سبز و نیز تلاش برای اخذ اعتراف از دستگیرشدگان در جریان اعتراضات خیابانی مبنی بر ارتباط با این گروه دلیل دیگری بر تمایل اقتدارگرایان به ارائه چهره ای خشونت طلب، تروریست و برانداز از جنبش سبز است. این همان نکته ای است که مقابله با آن هم از نظر سیاسی و هم از نظر تبلیغاتی باید کانون اهتمام جنبش سبز باشد.

جنبش ملی سبز ایران به مثابه یک جنبش مدنی و مسالمت آمیز با اهدافی متواضعانه حداقلی که وجه مشترک مطالبان اقشار مختلف جامعه ماست، برای تحقق خواسته های خود از هیج امکان و راه حل مسالمت جویانه ای احتراز نمی کند. این جنبش آن چنان که رهبران و نمایندگان شناخته شده آن بارها گفته اند برای تحقق اهداف خود از مذاکره و گفت و گو استقبال می کند. خواسته مردم از رهبرانشان عدم سازش بر اهداف جنبش است. تردید ندارم اگر مطالبات شریف و انسانی جنبش در ازای گذشت از خون های به ناحق ریخته شده قابل تأمین باشد، مادران داغدار اولین کسانی خواهند بود که از خون عزیزانشان خواهند گذشت.

این بخش را با بیان یک تجربه زنده و تأمل برانگیز به پایان می برم. امروز تجربه قیام مردمی مصر پیش روی ماست. رژیم حاکم بر مصر از اواسط قرن گذشته تا کنون، یعنی از زمان کودتای افسران جوان در مصر به رهبری مرحوم جمال عبدالناصر تا کنون به مدت شصت سال نظامی متمرکز و اقتدار گرا را بر جامعه مصر تحمیل کرده است. سازمان امنیت مصر که زیر نظر کا. گ . ب آموزش دیده و سازمان یافته بود، طی این مدت سخت ترین کنترل ها را بر بخش های مختلف جامعه و نهادهای اجتماعی تحمیل کرد. طی بیش از نیم قرن بسیاری از منتقدان و آزادیخواهان پاسخی جز اعدام و حبس و شکنجه و سیاه چال دریافت نکردند. به رغم این همه در قیام ملت بزرگ مصر چیزی که اصلاً شنیده نشد، شعار انتقام جنایات شصت سال گذشته و محاکمه عوامل آن و حال کردن مطالبات و جبران مظالم نیم قرن گذشته بود. جنبش مردمی مصر یک هدف حداقلی را شعار خود قرار داد و آن تغییر قانون ریاست جمهوری مادام العمر به ریاست جمهوری محدود و دوره ای و برگزاری انتخابات آزاد بود. آن ها نه یک جنبش مدنی را با انقلاب عوضی گرفتند و نه شعارهای انقلابی دادند و نه پس از پیروزی، خواسته های جدیدتری مطرح کردند و نه بر مطالبات خود افزودند. پس از کناره گیری مبارک هیچ یک از بخش های ساختار نظام سیاسی مصر برهم نریخت. من وقتی این تجربه را مرور می کنم در می یابم که چرا جامعه مصر سرآمد جهان عرب است و چرا مصر همواره در سطح رهبری جهان عرب ایفای نقش کرده است.

۳- ارزیابی اظهارات خاتمی از منظر سیاسی

ملاک صحت و عدم صحت یک اظهار نظر یا عمل سیاسی لزوماً و همه جا درستی و یا نادرستی آن اظهارنظر و یا عمل نیست، بلکه موقعیت و شرایط اتخاذ یک موضع نقش تعیین کننده ای در درستی و نادرستی آن دارد. از این رو بیان یک سخن هر چند حق در شرایطی نامناسب می تواند یک اشتباه سیاسی تلقی شود. بنابراین می توان این پرسش را مطرح کرد که صرفنظر از درستی و نادرستی دعوت به بخشش و مذاکره، آیا بیان این سخن در شرایط کنونی اقدامی سنجیده بود؟

برای پاسخ به این سئوال لازم است به یک نکته مهم توجه شود و آن این که آن گونه که گفته اند، خبر این سخنرانی حدود دو هفته پس از انجام آن توسط خود خاتمی و همزمان با اوجگیری بحران جنگ قدرت در حاکمیت و حانه نشینی احمدی نژاد در وبلاگ شخصی وی منتشر شده است. بنابراین می توان مطمئن بود که انتشار خبر سخنرانی مذکور حساب شده بوده است و نه امری اتفاقی.

طی شش سال گذشته تمامی محافل قدرت ملزم به حمایت غیر مشروط از احمدی نژاد بوده اند. تمام کانون های رسمی قدرت پشتیبان و همراه او بوده اند. هر گونه انتقاد و اعتراض به عملکرد او و همکارانش، با شدید ترین لحن و واکنش پاسخ داده شد. دولتش دولت کریمه نامیده شد دولتی که در صد سال اخیر نظیر نداشته است. دولتی پاک، خدمت گزار و عدالت خواه. طی دو سال گذشته به قیمت حمایت از او و دولتش سنگین ترین هزینه ها بر کشور تحمیل شد. اعتراض به تقلب در انتخاباتی که وزیر کشور او برگزار کرده بود به قیمت حبس و بازداشت صدها تن و آسیب دیدن هزاران تن انجامید. تا همین دو ماه پیش او شعیب بن صالح نامیده می شد و حامیانش در قدرت در برابر این گونه تبلیغات عوامفریبانه سکوت تأیید آمیزی اختیار می کردند. تا آن که یک شبه تشت رسوایی از بام برزمین افتاد. همان ها که تا دیروز او را معجزه قرن بیستم و رجایی زمان و مظهر منطق و پیام انقلاب می خواندند، اکنون او را دروغ گو، عوامفریب، ناصادق خواندند، گفتند که او و اطرافیانش مدعی ارتباط با امام زمان هستند، فساد گسترده مالی اطرافیانش افشا شد و … اکنون جای این سئوال خالی بود آیا احمدی نژاد و گروهش این قدر ارزش داشتند که برای حمایت از آن ها این همه هزینه بر کشور تحمیل شود؟ مگر مخالفان و معترضان طی شش سال گذشته همین هشدارها را نمی دادند و مگر به گسترش فساد در دولت و نابودی درآمد افسانه ای نفت به قیمت رکود اقتصادی و تورم و بیکاری و … طی این مدت هشدار نمی دادند؟

این سئوال های بی پاسخ به همان اندازه که برای سبزها عادی و تکراری است برای بدنه اصول گرایان و بخش هایی که به انگیزه های ایدئولوژیک از دولت حمایت می کردند و نیز برای بخش هایی وسیعی از روحانیت و جامعه سنتی ما که آلوده قدرت نشده اند، بسیار مهم، حیاتی و تکان دهنده است. آنان می پرسند آیا روا بود به خاطر دفاع از چنین افراد و پرده پوشی اعمالشان، خادمان و دلسوزان و چهره های فرهیخته ای را که هر ملتی آرزوی داشتن آن ها را می کند، اینجنین طرد و حبس و خانه نشین و هتک حیثیت کنند؟ و کشور و ملت این همه آسیب ببینند؟ سخنان خاتمی از این سئوال و پاسخ به آن خالی است، زیرا سخن او رو به آینده دارد. انتشار سخنان خاتمی در این موقعیت به این بخش از حامیان و ناظران بی طرف، حقیقت دیگری را متذکر می شود. او در سخنان خود به روشنی نشان می دهد که معترضان و مخالفان جریان حاکم نه دیروز و نه هیچ وقت دیگر در اندیشه انتقام نبوده اند. آنان نه داعیه قدرت دارند و نه سودای مقام، آنان دغدغه آینده کشور و جامعه را دارند. آنان امروز نیز به رغم تمام محنت ها و رنج ها و نامرادی هایی که متحمل شده اند، برای نجات کشور آماده اند ظلم هایی را که برایشان رفته بزرگورانه ببخشند. اگر برخی هم تصور می کنند بر رهبری هم ظلمی رفته است، برای حفظ مصالح کشور باید اغماض کرد و نگاه به آینده داشت. این سخن خاتمی در این موقعیت سئوال دیگری را در ذهن های منصف در می اندازد و آن این که حال که خطای سیاست ها و اقدامات گذشته آشکار شده است و منتقدان و معترضان نیز حاضرند این چنین نجیبانه و بزرگوارانه از حق خود بگذرند و همچنان آماده گفت و گو هستند، چه عاملی جز کینه توزی و خودمحوری و قدرت طلبی می تواند مانع پاسخ مثبت به این درخواست انسانی و در نتیجه بی اعتنایی به مصالح آشکار ملی باشد؟ اگر به سخنان خاتمی از این منظر بنگریم آنگاه احتمالاً آن را سیاستمدارانه ، هوشمندانه و به موقع ارزیابی کنیم.

نکته آخر این که ما حتی در دوران ریاست جمهوری خاتمی را بیشتر در هیئت یک متفکر و شخصیت فرهنگی دیده ایم تا یک سیاستمدار. او نیز خود همواره به ایفای نقش یک متفکر و شخصیت فرهنگی بیشتر علاقه نشان داده است. به رغم این من خاتمی را یکی از تأثیرگذارترین شخصیت های تاریخ معاصر بر عرصه سیاست این کشور می دانم. خاتمی در طول نزدیک به دو دهه حضور در عالی ترین سطوح سیاسی کشور، همواره بر امری تأکید کرده است که نکته مغفول عرصه سیاسی کشور در دوران معاصر است و آن توصیه به تحمل یکدیگر و مدارا و تمایز قائل شدن میان رقابت سالم سیاسی با ستیزه جویی و خصومت است و ما امروز بیش از هر زمان دیگری به این توصیه و یا بهتر بگویم به این فهم و نگاه به عرصه فعالیت های اجتماعی و سیاسی نیازمندیم. انتظار این که خاتمی از این دیدگاه اصولی و راهبردی دست بشوید انتظار درستی نیست. به گمان من خاتمی به خاطر پافشاری بر این دیدگاه قابل احترام است و این خاتمی نیاز امروز و فردای اندیشه و عرصه سیاسی جامعه ماست. اگر او به خاطر مخالفت ها و حملاتی که علیه وی صورت می گیرد، از این دیدگاه دست بشوید و یا در پیگیری آن سستی بورزد، هرچه باشد و هرچه شود خاتمی مورد احترام و دوست داشتنی نخواهد بود
.





 
 
شهیدان قرارگاه اشرف شهیدان عراق و دشمنان ساکنان اشرف دشمنان عراقند /

آری این جمله به نقل از الملف  در سایت همبستگی ملی اشرفیان آمده
اگر چه این نوشتار که در در حمایت از اشرفیان امده به نظر انسان دوستانه میباشد اما دارای تفکر مسمومی است که شاید تنها زیبنده اشرفیان باشد
همان تفکر کوته اندیش ( بهتر است بگوییم شیطانی) که هم پیمانی رجوی ها و صدام را توجیه میکرد /
که دشمن دشمن من دوست من  است و برای رسیدن به قدرت و حذف رقیب حاضر به هر هم پیمانی شیطانی میباشند /
درصد بسیاری از مردم ایران مخالف رژیم و حاکمی


متن کامل نوشتار مورد نظر رو  با کلیک اینجا میتوانید مشاهده کنید
 
 
این خبر از سایت دیگربان گرفته شده است
برای مشاهده لینک اصلی اینجا کلیک کنید



Picture
انتقاد جنتی از نسبت های  امام زماانی  در دولت دهم